جلال جلالى زاده

150

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

مىگيرد . حق كه همان ثبوت است در استعمال آن با نسبت دادن به چيزهاى مختلف اختلاف پيدا مىكند ، اگر به خبر نسبت داده شود ، مفيد صادق بودن است و اگر به شرايع نسبت داده شود ، مأمور به بودن آن را مىرساند و اگر به يكى از گونه‌هاى تصرف نسبت داده شود ، صحت و صواب را مىرساند ، مالكيت با ترك آن باطل نمىشود ، ولى حق با ترك آن باطل مىشود . حق در شريعت اسلامى نماد و اساس همه‌ى شريعت است . يا در تعريف حق گفته‌اند : ثابتى است كه انكار آن جايز نيست . در اصطلاح اهل معانى ، حكمى است مطابق با واقع ، كه بر اقوال ، عقايد ، اديان و مذاهب به اعتبار شامل شدن آن‌ها بر حق شامل مىشود . فرق بين مفهوم حق و صدق آن است كه مطابقت در حق از سوى واقع اعتبار مىشود و در صدق از جانب حكم . معناى صدق حكم مطابقت آن با واقع است و معناى حق بودن حكم ، مطابقت واقع با آن است . اما اين درست نيست ؛ چون حق به طور مطلق اعم از صدق است و صدق بيانگر يكى از ابواب حق است و هر دو بيانگر مطابقت واقع هستند ، چه ظنى و چه قطعى . در كل مىتوان گفت : مصلحتى است كه به‌طور مطلق به ذمه‌ى مكلف تعلق مىگيرد . حق اللّه : عملى است كه نفع و مصلحت همگانى از حيث ارتباط آن با حق خداوند بر آن مترتب مىشود ، بنابراين نفع و شمول آن به پروردگار نسبت داده شده است و اسقاط اين حق جايز نيست و كسى نمىتواند از آن تنازل يا چشم‌پوشى كند ، يا در مقابل آن قيام كند . اين حقوق عبارتند از : عبادات خالص مانند نماز ، زكات و . . . مجازات محض مانند تازيانه‌ى زناكار و بهتان‌زننده . مجازات‌هاى محروم كننده مانند محروم‌كردن قاتل از ميراث . حقوقى كه داير در بين دو امر هستند ، مانند عبادات ، مجازات‌ها و كفاره‌ها . عباداتى كه جنبه‌ى مالى دارند ، مانند صدقه‌ى فطر . مالى كه پرداخت آن عبادت محسوب مىشود ، مانند زكات يك دهم كه به